
به این نتیجه رسیده ام که این کتاب های نخوانده و روزنامه های تلنبار شده روی هم، هیچ وقت خوانده نمی شوند. آنقدر کتاب کنار اتاقم ردیف شده و هر کدام کاغذی را به میان تحمل می کند به نشانه تا نیمه خوانده شدن که بعضی مواقع جایی برای نشستن باقی نمی ماند. روزنامه ها هم که جای خود دارند. تیترهایی که با ماژیک های لایت علامت گذاری شده اند برای خوانده شدن، تعداد انگشت های ده جفت دست و پا را هم رد کرده اند و مرا باقی گذارده اند میان این همه اطلاعات و نوشته های خوانده نشده و مانده های هیچگاه توجه نشده.
تازگی ها یک پوشه هم به گوشه بالایی اتاقم اضافه کرده ام که همیشه جلوی جشمم باشد تا یادم بماند باید برای درخواست های رسیده هم چاره ای بیندیشم. ستون ها و مقاله ها و گزارش های پیشنهاد شده روزنامه های مختلف از هم میهن خدابیامرز گرفته تا اصفهان امروز خودمان، همه منتظرند تا شاید کمی سرم خلوت تر شود و بتوانم دستی به قلم آلوده کنم و ته مانده های ذهنم را برایشان ردیف کنم.
از اینها که بگذریم، سیل شماره تلفن های دوستان و آشنایان که از روزهای ابتدایی سال تا به حال فقط صدایشان را شنیده ام و کمتر و شاید اصلا پیش نیامده ببینمشان را جلوی چشم، روی دسکتاپ این کامپیوتر لعنتی گذاشته ام تا شاید وقتی بشود و کلامی حال و احوال کنیم و از این حال و هوای رسمی سخت خبر و خبرگزاری و اصلاح طلبی و اصولگرایی و گزارش نویسی خارج شوم.
بیچاره مادر و خواهرم که از صبح سر و حواس مرا توی این روزنامه و آن کتاب می بینند و شب که می آیم، مجبورند سنگینی نگاهشان را به کیف سنگین و بعضا کاغذهای تلنبار شده زیر بغلم بدوزند و باز هم همان جمله همیشگی که "این کار تو تمامی ندارد؟ یعنی همه خبرنگاران اینقدر کار می کنند؟" و منی که بی جواب می گذرم و شاید این استنباط برایشان پیش می آید که حتما زیاد کار دارد و وقت جواب دادن هم نمی کند.
همین نمونه ها دیگر کافی است. دیگر نمی گویم از پیام های کوتاه بی جواب مانده و تماس های ناموفق بی اعتنا رها شده و سوژه های کار نشده و جاهای نرفته و کارهای نکرده و حتی نسکافه های نخورده!
و این جریان امروز است که چرا کمتر می نویسم و چرا بیشتر سر نمی زنم و بیشتر نمی خوانم و حواسم پرت شده و مخم پنج می زند و کارم بیخ پیدا کرده و مشکوک می زنم و هزار جور و ناجور دیگر که به ام نسبت می دهند. الان تازه دارم به ان دعای رفیق بزرگوارم می رسم که "تا می توانی سرت را شلوغ کن و مسئولیت بپذیر." واقعا به حرفش رسیده ام. این روزها بزرگتر شده ام، مسئولیت پذیرتر شده ام و نیاز به باسواد شدن و خواندن و اندیشیدن را با تمام وجود احساس می کنم.
تا بعد...

همه چیز با یک پیام کوتاه تلفن همراه شروع شد:
"جشن میلاد پیشوای عدالت و آزادگی، "امام علی(ع)" با سخنرانی آموزگار ادب و شکیبایی، "سیدمحمد خاتمی"؛ شنبه؛ 6 مرداد؛ ساعت 20؛ مسجد آقابزرگ کاشان"
و همین دلیلی شد تا یک خبرنگار جوان، از اصفهان، سیصد کیلومتری شهرستان کویری کاشان، به محل سخنرانی سیدمحمد خاتمی برود و خبری بگیرد و نجوایی کند بلکه سیدمحمد خاتمی را بیشتر بشناسد و بیشتر زیبایی ادب و شکیبایی را به گسترده ادراک خود بیفزاید.
سختی راه این بار مثل روزهای گذشته، چنان نمی نمود که باید. هدف بزرگ بود و ماندگار. چیزی بالاتر از ارزشگذاری فعالیت خبری در کار نبود و چنین شد که سفری شکل گرفت و سفری که تنها یک خبر به دنبال داشت و همان یک خبر به اعتقاد مسافر قصه سخنرانی سیدمحمد خاتمی، ارزشمند است به همه خبرهای تهیه شده و سال های در راه مانده خبرنگاری.
کاشان شهرستان قشنگی است. تنها باید زیبایی اش را درک کرد. حتی آسفالت های خورده شده و سنگفرش های بریده شده پیاده روهایش هم، تاریخی را به نمایش می گذارد که هیچ کتاب طویل و صد قصه ای به نمایش نمی گذارد.
میدان کمال الملک کاشان، نزدیک همان مسجد آقابزرگ که قرار است به میعادگاهی با آموزگار ادب و شکیبایی تبدیل شود، محل مناسبی است برای دو ساعت و نیم انتظار. و دو ساعت و نیم تفکر بر اینکه شعار "خاتمی پاینده؛ رئیس جمهور آینده" چه میزان کارایی دارد و چه میزان صحت و اصالت. و همین زمان دو ساعت و نیم کافی است که بفهمی این شعار به ظاهر زیبا از کجا آمده است و در چه فکری است و چه ها که در سر ندارد. این شعار همان شعاری است که اکبر هاشمی رفسنجانی را در سیاست بی هویت کرد و میرحسین موسوی را به کنج انزوا کشاند و از علی اکبر ناطق نوری منتقدی بدون راهکار ساخت. و اکنون زمانی است که نباید اجازه داد سیدمحمد خاتمی هم قربانی این شعار شوم و پوچ شود.
دو ساعت و نیم به راحتی سپری می شود. تفکر اجازه احساس گذر زمان را نمی دهد. اکنون نیم ساعت بیشتر به دیدار آموزگار ادب و شکیبایی باقی نمانده و باید مسجد آقابزرگ را یافت و با گوشه گوشه هایش برای اوقات بحرانی تهیه خبر آشنا شد. دوری در مسجد آقا بزرگ همراه یکی از مسئولین برگزاری مراسم و صحبت در ارتباط با نوع برگزاری مراسم کافی است تا هم گوشه گوشه مسجد را ارزیابی کرد و هم فهمید که "این مراسم به گونه ای کاملا غیر سیاسی برگزار می شود و نباید از آن انتظار صحبت های سیاسی داشت". البته اینها را همان مسئولی می گوید که نمی دانم چگونه این حرف ها را برای خبرنگار فارس به زبان می آورد.
سیدمحمد خاتمی، پس از نماز خود را به مسجد می رساند. ورود سیدمحمد خاتمی مساوی است با برخاستن جمعیت حاضر در مسجد به احترام آموزگار ادب و شکیبایی. و پیش از سخنرانی این مرد، سهیل محمودی که شعری را زمزمه می کند: "هر چه هستی باش... اما باش." و چه زیبا زمزمه می کند و چه زیبا تنگناهای روح بشری را می کاود و در جان رسوخ می کند و دل را به سیطره خود در می آورد.
و آنگاه سخنرانی آموزگار ادب و شکیبایی. از علی می گوید و حکومت علوی. از اینکه چرا امروز حکومت علوی را از یاد برده ایم و حرف هایمان دوایی شده است بر زخم های التیام نایافته علی وار زندگی نکردن و بی تفاوت بودن نسبت به علی. اینکه عقل و عدل در بن بست های سیاست بازی و اقتصادی نگری به اسارت در آمده اند و کسی نمی شناسد آنچه را که باید. و اینکه امروز مانده ایم در سیاست زدگی بیش از اندازه ای که نوشیدن آب دست روستایی زحمتکشی در روستای امام قلی از توابع خراسان شمالی، سیاست بازی پنداشته می شود و حکومت جامع القوا زندگی را به کام آزادی طلبان تلخ کرده و دموکراسی صوری و شبه دموکراسی توانسته است ملتی را از حق مسلم خود، حاکمیت بر سرنوشت خویش دور دارد و هنگام نزدیکی به چنین آرمانی، به مانند اینکه حاکمی در حال گذر است، فریاد "دور شوید، کور شوید" سر داده می شود.
خاتمی صحبت های خود را به پایان می رساند. و همه این بیست و پنج دقیقه صحبت از سویی کافی است که زوایای پنهان شخصیتی به نام سیدمحمد خاتمی شناخته شود و از سوی دیگر ناکافی و هزاران بار ناکافی است تا تشخیص داده شود خاتمی یعنی چه؟ و این سرآغاز تفکری است که اعتقاد دارد باید خاتمی شناسی را احیا کرد و بر ریشه های کار ماند و بر استواری امر شجاعت ورزید. هر چه باشد امروز، بسیاری، بسیاری دیگر را غیر مسلمان و معاند و مخالف جریانات فکری انقلاب مقدس می دانند.
پ. ن: اصلاح طلبی تنها به دوم خردادی ها مربوط نمی شود. اصلاح طلب کسی است که خواهان اصلاح شرایط موجود باشد و به داشته های امروز راضی نباشد. اصلاح طلبی جریانی است که آزادگی و آزادی، آرامش و آسایش، سادگی و بی پیرایگی را برای عموم جامعه خواستار است.
تا بعد...